تختخوابت را مرتب کن

کتاب شماره ۱: کتاب تختخوابت را مرتب کن اگر می خوای جهان رو تغییر بدی از تختخوابت شروع کن

نویسنده:دریاسالار ویلیام اچ. مک ریون
مترجم: حسین گازر

درباره‌ی نویسنده

ویلیام مک ریون متولد نوامبر ۱۹۵۵ بعد از ۳۷ سال خدمت در ناوگان دریایی، به‌عنوان یک دریاسالار چهارستاره همراه با افتخارات فراوان در کار خود در سال ۲۰۱۴ بازنشسته شد. او در ماه جولای همین سال به‌عنوان رئیس دانشگاه تگزاس انتخاب شد و کار خود را از ابتدای سال ۲۰۱۵ آغاز کرد. سخنرانی معروف وی در دانشگاه تگزاس برای فارغ‌التحصیلان دانشگاه با نام تخت‌خوابت را مرتب کن شناخته شده و مرز ۴ میلیون بازدید را در یوتیوب رد کرده‌است.

فصل اول:

کار امروز به فردا مگذار

اگر می خوای جهان رو تغییر بدی

از تختخوابت شروع کن

آسایشگاه های دوره ی آموزشی نیروی دریایی، ساختمانهای سه طبقهی پیش پا افتاده ای است که در ساحل کورونادوی کالیفرنیا قرار دارند؛ تنها به فاصلهی تقریبأ صد متری از اقیانوس آرام. هیچ کولری هم در ساختمان تعبیه نشده و شب ها وقتی پنجره ها باز هستند، می توان صدای جزرومد و برخورد آب با ماسه ها را شنید.

اتاق های آسایشگاه هیچ تجملی ندارند. در اتاق افسر که من با سه همکلاسی دیگرم آنجا می خوابیم، فقط چهار تختخواب و کمدی برای آویزان کردن یونیفرم ها وجود دارد. آن روزهایی که من در آسایشگاه می مانم، از تختخواب ویژهی ارتشی بیرون می آیم و سریع مشغول مرتب کردن آن می شوم. این اولین وظیفه ی روز است. روزی که می دانستم پر از بازرسی های بدنی، شنا کردن های طولانی، دویدنهای طولانی تر، مسیرهای پر از مانع و اذیت های دائمی از سوی مربی های دورهی آموزشی خواهد بود.

وقتی رهبر کلاس، ستوان سوم دنل استوارد مسئول آموزش، وارد اتاق شد فریاد زد: «خبردار!» کنار تخت ایستادم و پاشنه هایم را به هم جفت کردم و صاف ایستادم تا ناوبان دوم به من نزدیک شد. مسئول آموزش سخت گیر و بی احساس شروع به بازرسی یونیفرمم کرد تا مطمئن شود درست بسته شده است. با نگاهی که از بالا به پایین هیکلم انداخت، سانت به سانت لباسم را وارسی کرد. آیا خط اتوی پیراهن و شلوار درست و صاف بود؟ آیا سگک کمربند از تمیزی برق میزد؟ آیا یوتینی به خوبی واکس خورده و براق بودند، طوری که تصویر انگشتانش را در آنها بیند وقتی از رعایت استانداردهای دوره ی آموزشی نیروی دریایی راضی میشد، به سمت تختخواب ها حرکت می کرد تا آنها را بررسی کند.

تختخواب هم به سادگی اتاق بود؛ یک قاب فلزی که تشکی روی آن قرار داشت. پتوی پشمی خاکستری رنگی هم خیلی محکم دور تشک پیچیده شده بود که گرمای لازم را در سرمای بامداد سن دیگوا فراهم کند. پتوی دیگری هم به شکل مربع تاشده و روی تخت قرار داشت. بالش هم که ساخت شرکت لايت هوت آود بلايند بود طوری وسط تخت قرار داشت که با پتو زاویه ی نود درجه تشکیل میداد. این ها استاندارد بودند. اگر این استانداردها را رعایت نمی کردم، مجبور میشدم سینه خیز بروم. سپس در ساحل آن قدر غلت بزنم که از سر تا نوک انگشت پایم شنی شود؛ چیزی شبیه به کلوچهی شکری.

همین طور که بی حرکت ایستاده بودم، می توانستم از گوشه ی چشمم مسنول آموزش را ببینم. او به طور ملال انگیزی به تختم نگاه می کرد. دولا شد و گوشه های تخت را بررسی کرد و سپس با دقت نگاه کرد که پتو و بالش به درستی، هم تراز هم قرار گرفته باشند. بعد از آن، دستش را به جیبش برد، تاسی را بیرون آورد و چندین بار آن را به هوا پرتاب کرد تا من مطمئن شوم که آخرین مورد بررسی تخت هم انجام خواهد شد. در آخرین پرتاب تاس به هوا، آن را رها کرد تا روی تخت بیفته که بعد از برخورد با تخت کمی بالا آمد. تاس چندین سانتی متر بالا پرید؛ تا اندازه ای که مربی توانست آن را با دستانش بگیرد.

یک دفعه سرش را برگرداند تا مرا ببیند. به چشمانم نگاه کرد و سرش را به علامت تایید تکان داد. هرگز کلمه ای نمی گفت. اینکه تختخوابم را به درستی مرتب کرده بودم، برایم شانس گرفتن پاداش به همراه نداشت، چون این چیزی بود که از من انتظار می رفت. این اولین وظیفه ی هر روزم بود و انجام درستش بسیار اهمیت داشت.

این کار نظم و انضباط و توجه ام به جزئیات را نشان می داد و در پایان روز به من یادآوری می کرد که کاری را به نحو احسن انجام داده ام؛ چیزی که به آن افتخار کنم، هر چند وظیفه ی بسیار کوچکی باشد.

در طول دوران زندگی ام در نیروی دریایی، مرتب کردن تختخواب وظیفهای ثابت و همیشگی بود که هر روز می توانستم روی آن حساب کنم. به عنوان یک ناوبان دوم جوان در بهداری زیردریایی عملیاتی یواس اس گری بکا که تختهای چهار طبقه داشت، می خوابیدم. دکتر سالخوردهی بانمکی مدیر بهداری بود و اصرار می کرد که هر روز صبح وسایلم را مرتب کنم. او اغلب اوقات تذکر میداد که اگر تختخواب مرتب نشود و اتاق تمیز نباشد، چطور ملوانها انتظار مراقبت های بهداشتی عالی از ما داشته باشند؟ همچنان که بعدها فهمیدم، این عقیدهی پاکیزگی و نظم، در تمام جنبه ها و ابعاد زندگی نظامی اعمال می شود.

سی سال بعد، برج های دوقلو در نیویورک فرو ریختند. پنتاگون به هم ریخت و در پنسیلوانیا آمریکایی های شجاع در هواپیما مردند. و در روزهای واپسین حملات، من به دلیل حادثه ی شدید سقوط با چتر نجات،

دوران نقاهتم را در خانه می گذراندم. یک تخت بیمارستان را به اتاقم آورده بودند و من برای بهبودی، بیشتر روز را روی آن دراز کشیده بودم. بیشتر از هر چیز دیگری می خواستم که زودتر از دست آن تخت خلاص شوم. مانند هر سرباز نیروی دریایی ارزو داشتم کنار همرزمانم در میدان جنگ باشم.

وقتی به اندازهای خوب شدم که بتوانم بدون کمک از تختم بلند شوم و راه بروم، اولین کاری که انجام دادم این بود که ملافه را خوب روی شکم بکشم، بالش را مرتب کنم و مطمئن شوم که تخت بیمارستان برای تمام کسانی که وارد خانه ام می شوند، ظاهری آراسته دارد. به این طریق نشان دادم که بر بیماری و جراحتم غلبه کرده ام و زندگی ام همچنان ادامه دارد.

در طول چهار هفته بعد از حادثه ی یازده سپتامبر، من به کاخ سفید منتقل شدم و دو سال بعد خدمتم را در اداره ی « مبارزه با تروریسم» گذراندم که به تازگی شروع به کار کرده بود. تا اکتبر ۲۰۰۳ که در دفتر فرماندهی موقتی عراق و در فرودگاه بغداد بودم، طی چند ماه اول در کیسه خوابهای ارتشی می خوابیدیم. با وجود این، هر روز صبح زود بیدار میشدم، کیسه خوابم را جمع می کردم، بالش را در بالای کیسه خواب جاسازی می کردم و برای شروع روزم آماده می شدم.

ارتش ایالات متحده در دسامبر ۲۰۰۳، صدام حسین را دستگیر کرد و زمانی که زندانی ما بود، او را در اتاق کوچکی نگه داشته بودیم. او هم در کیسه خواب میخوابید اما با ملافهای لوکس و یک تشک. میخواستم روزی با صدام ملاقات کنم تا مطمئن شوم که سربازانم از او به درستی مراقبت می کنند. با کمی حس سردرگمی متوجه شدم که صدام تختش را مرتب نکرده است. ملافه مچاله شده بود و او تمایلی به مرتب کردن آنها نداشت.

طی ده سال بعد، من افتخار همکاری با برخی از بهترین مردان و زنانی را داشته ام که این سرزمین به خود دیده است؛ از افراد عام و خاص، دریاسالارها تا ملوان های تازه استخدام شده، از سفیران بلندپایه تا منشیها. آمریکایی هایی که در پهنه ی دریاها مستقر شده اند تا از جنگجویان خود حمایت کنند، با میل و رغبت قلبی پا به این میدان نهاده اند و برای حفاظت از این ملت بزرگ فداکاری میکنند.

همه ی آنها میدانند که زندگی سخت و طاقت فرساست.

گاهی اوقات چیزهای بسیار ناچیزی وجود دارند که شما می توانید با انجام دادنشان، ماحصل روز خود را تحت تأثیر قرار دهید. در نبردها سربازان می میرند، خانواده ها داغدار میشوند و روزها، طولانی تر و پر از اضطراب می شوند. شما دنبال چیزی هستید که تسلای خاطرتان باشد؛ چیزی که انگیزهی شروع روزی جدید را در شما بیدار کند و بتواند حسی از غرور و افتخار را در این دنیایی که گاهی به زشتی می گراید، در شما به وجود بیاورد. اما این فقط موضوع میدان جنگ نیست. بلکه زندگی روزمره و عادی ماست که نیازمند این حس ساختن است. هیچ چیز نمی تواند جایگزین قدرت و آرامش ایمان یک فرد شود، اما گاهی عمل بسیار ساده ای مانند مرتب کردن تختخوابتان می تواند نیروی انگیزشي لازم برای شروع بهتر روز را در شما ایجاد کند و پایان خوش و پرحاصلی را برایتان فراهم نماید.

اگر می خواهید زندگیتان و شاید جهان را تغییر دهید، از مرتب کردن تختخوابتان شروع کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *