روشی برای خلق هزاران ایده

آقای یانگ درباره ی روح برقراری ارتباط سخن می گوید. احتمالا یک پزشک می تواند اعضای بدن انسان را درمان کند، اما هرگز نمی تواند به آن روح بدهد. یانگ در مورد خلاقیت یک ایده می نویسد که به یک تبلیغ، روح و زندگی می بخشد. تجربه مهم ترین عامل پیشرفت در کسب و کار است.

یانگ یکی از بزرگترین متفکرانی است که درباره ی خلاقیت ایده، نظریه داده است. اینکه بزرگانی چون برتراند راسل و اینشتین هم مطالبی درباره ی خلاقیت نوشته اند که شبیه نظریه ی یانگ است، بزرگی و شایستگی یانگ را می رساند. آنها هم مانند ینگ معتقدند: درست است که پایه و اساس علوم، تفکر خلاق و خوب است ولی این کافی نیست. این علوم باید دسته بندی شده و هرچند یک بار با آگاهی ها و روابط تازه درهم آمیزد. همان کاری که اینشتین به آن خواست و شعور لقب داد و آن را تنها راه رسیدن به دیدگاه های جدید میدانست.

ایده پردازی همیشه تضمین شده نیست اما روش یانگ همواره تضمین شده است. من از حرفی که میزنم، کاملا مطمئنم. این هنر نتيجه ی تمامی چیزهایی است که آدمی در طول زندگی از آنها متأثر شده است، به اضافه ی تأثیرات ژنتیکی.

اگر دقیقا از خط مشی یانگ که بسیار هم ساده و واضح نوشته شده است، پیروی کنید، می توانید حداکثر بهره را ببرید. من بدون هیچ شکی معتقدم که یانگ به عمق موضوع کاملا پی برده است. در نتیجه ی سالیان دراز کار کردن در آژانس های تبلیغاتی، به او اثبات شده است که عامل اصلی مؤثر در یک ارتباط موفق، تولید ایده های مناسب و لازم است.

او نه فقط این نکته را به ما یادآوری می کند، بلکه مسیر دستیابی به آن را نیز برایمان ترسیم می کند.

برای کسانی که می خواهند ایده ای خلق کنند، کاغذ سفید مقابلشان هنوز هم بسیار ترسناک به نظر می آید؛ زیرا با توجه به پیشرفت و دگرگونی وضعیت بشر، هر روزه به ایده های بهتر و بیشتری نیاز است. راهی که یانگ در آن قدم گذاشته، در حقیقت مسیری است که کاشفان بزرگ طی کرده اند

این مقاله برای کسانی که به تازگی در امر خلاقیت و نوآوری شروع به فعالیت کرده اند، بهترین راهنما است و به آنها می آموزد که ایده پردازی یک روند طولانی است، نه یک اتفاق ساده و لحظه ای. و به ما به مدد تجربه ها می آموزد که همان طور که فکر می کردیم، ایده پردازی یک کشف شهودی یا به عبارتی دیگر، یک دریافت ناگهانی است. در حقیقت یک سری تفکرات است که باید بر روی آن فکر شود و مرتبا تکرار گردد.

اگر کسانی که مدام می گویند هیچ وقت نمیتوانم خلاق باشم یا هیچ وقت نمی توانم ایده پردازی کنم پس از خواندن این مقاله قطعا شگفت زده خواهند شد.

تئوری پاره تو.. . .

همه ی ما کسانی را می شناسیم که درباره آنها گفته میشود: او در زندگی خود تا به حال هیچ خلاقیتی بروز نداده است.این گفته ما را با اولین پرسش درباره ی موضوع روبه رو می کند. حتی اگر فرض کنیم که فرمولی برای خلاقیت و ایده پردازی وجود دارد، آیا همه توانایی آن را دارند که از این فرمول استفاده کنند؟ یا چیزهای بیشتری لازم است که فرد باید مستعد آنها باشد؟

یکی از پاسخ ها به این سؤال توسط دانشمند بزرگ ایتالیایی، پاره تو، در کتاب «ذهن و جامعه» داده شده است. پاره تو گمان می کرد که همه ی جهانیان به دو دسته قابل تقسیم هستند

او آنها را «نخبگان» و «سهامداران» نام گذاری کرد. در این دسته بندی، نخبگان به فرزانگانی اطلاق می شوند که دارای صفت ها ممتازی هستند. وجه تمایز این گروه طبق نظر پاره تو آن است که آنها خود را درگیر «امکان های ایجاد ترکیب ها و سرشتهای جدید» می کنند.

این توصیف دانشمند ایتالیایی را در ذهن نگه دارید؛ چرا که دوباره به آن باز خواهیم گشت

مخصوصا به کلمه ی درگیر بودن در این تعریف دقت کنید.

او در این دسته بندی نه فقط تجارت، بلکه همه ی کسانی را که درگیر اختراع از هر نوعی بوده اند که وی آنها را «بازآفرینان سیاسی و دیپلماتیک» می خواند، در ردیف نخبگان آورده است. به طور خلاصه، او این گروه را شامل همه ی کسانی می دانست که خوب بودن را به تنهایی کافی نمی دانستند و می خواستند هر چیز را بهتر کنند.

اصطلاحی که پاره تو با آن گروه دیگر را توصیف می کند، سهامداران (Stock Holders) است. این افراد، بر طبق گفته ی او مردمی عادی، غیرخلاق، غيررؤیایی و محافظه کار هستند که نخبگان را به تباهی می کشانند. هرچند که ما ممکن است در مورد کفایت این تئوری به عنوان توضیح کاملی از گروه های اجتماعی تردید کنیم. اما من گمان می کنم که همه ی ما هم عقیده ایم که این دو گروه از افراد وجود دارند. چه به این شکل به دنیا آمده باشند و چه محیط و آموزش، آنان را به این شکل درآورده باشد.

نکته این است که آنها هستند.

به این ترتیب باید این گفته درست باشد که در مورد عده ی زیادی از مردم، هیچ تکنیکی برای تولید خلاقیت، کارآیی لازم را ندارد. اما آنچه که به نظر می رسد، آن است که نخبگان گروه بسیار بزرگی را در جهان تشکیل می دهند و قابلیت های بیشماری در امر خلاقیت دارند. شاید همه ی آنها خدای استعداد نباشند اما در هر یک از ما آن قدر استعداد وجود دارد که امیدوار باشیم ما هم در این جرگه قرار داریم.

در هر سطحی، من معتقدم، هر کسی که به وسیله ی احساسی جذب شده باشد، به خاطر آن است که او در میان بازآفرینان این جهان قرار دارد. بنابراین در او مقداری قدرت سازندگی وجود دارد. این قدرت را مانند هر قدرت دیگری می توان به وسیله ی تلاش هدفمند و با به کارگیری تکنیک هایی برای استفاده ی بهتر از آن، ارتقا داد.

داشتن این اصل کلی در ذهن که می گوید ایده یک ترکیب جدید است و اصلی که می گوید قدرت ساختن یک ترکیب جدید از فهم روابط برمی خیزد، به ما اجازه می دهد که حالا به یک روش عملی که به وسیله ی آن ایده خلق می شود، بپردازیم.

همان گونه که گفتم، موضوع مورد مخالفت من آن است که بگوییم خلق ایده فقط به یک روش صورت می گیرد که همانند این است که بگوییم خودروی فورد فقط با یک روش تولید میشود.

به کلام دیگر، فنی برای استفاده ی ذهن بدین منظور وجود دارد که در آن، ذهن برای تولید یک ایده، خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه از روشی استفاده می کند. این فن می تواند هوشیارانه شکوفا شود. نتیجه ی این کار آن است که توانایی ذهن برای تولید افزایش می یابد.

این روش از پنج مرحله تشکیل شده است.

مطمئنم که آنها را به طور مجزا تشخیص خواهید داد. اما مهم ترین چیز آن است که روابط را بشناسید و دریابید که ذهن بایستی این پنج مرحله را در یک مسیر مورد استفاده قرار دهد و هیچ کدام از مراحل را قبل از دیگری انجام ندهد.

اولین مرحله آن است که ذهن مواد خام را برای کار خود جمع آوری کند. شاید این به نظر شما ساده و واضح به نظر برسد اما بسیار جالب است اگر بدانید این مرحله تا به چه حد، بارها مورد بی توجهی قرار می گیرد.

جمع آوری اطلاعات خام در واقعیت به همان سادگی که به نظر می رسد، نیست. این مرحله چنان سخت است که ما اکثرا تلاش می کنیم از آن فرار کنیم. زمانی که باید برای جمع آوری اطلاعات مصرف شود، صرف جمع آوری چیزهای بی ارزش می شود. ما به جای کار منظم در حوزه ی جمع آوری اطلاعات اولیه راحت می نشینیم و در این آرزو هستیم که یک باره چیزی از آسمان نازل شود. زمانی که این گونه عمل می کنیم، در واقع ناخودآگاه به مرحله ی چهارم رفته ایم. به این ترتیب اطلاعاتی که باید جمع آوری شود، بر دو نوع است: آنها که اختصاصی اند و آنها که کلی هستند.

بنابرین، این اولین مرحله در فن تولید ایده است.

 

جمع آوری اطلاعات

همان طور که مشاهده کردید، بخشی از آن، کار بر روی موضوع و بخشی دیگر شامل تجربیات دوران زندگی می شود. قبل از آن که به مرحله ی بعدی برویم، دو پیشنهاد مهم دیگر هم دارم:

اولی آن است که باید فیش برداری را یاد بگیرید. یعنی آنکه یافته های جدید و آنچه را به ذهنتان می آید، روی کاغذهای ۵*۵ یادداشت کنید. اگر داشته های خود را روی کاغذ داشته باشید و آنها را به مرور مرتب سازید، پس از مدتی یک جعبه پر از یادداشتهای مفید خواهید داشت که از آنها می توانید در کارهای مختلف استفاده کنید. فایده ی این کار نه فقط منظم شدن کارهایتان است، بلکه مانع از فراموش شدن موضوع در زمینه ی تولید ایده میشود.

پیشنهاد دوم آن است که موضوع ها و ایده های کلی را به صورت یادداشت های یک کتاب منظم، جمع آوری کرده و آنها را دسته بندی کنید.

در این باره داستانهای شرلوک هلمز را به یاد بیاورید که چگونه در میان انبوهی از اطلاعات به دردنخور در یک زمینه، به دنبال اطلاعات مهم و کاربردی در حوزه ی مورد تحقیق می گشت و از میان روزنامه ها، مجلات و نوشته ها اطلاعات مهمی می یافت.

مرحله ی دوم

جویدن این عناصر است. همان طور که برای هضم غذا جویدن کاری ضروری محسوب می شود.

توصیف این بخش از فرآیند دشوار است. چرا که این مرحله در مغز باید دنبال شود. کاری که باید انجام دهید، انتخاب بخش های مختلف عناصری است که آنها را جمع کرده اید و گمان می کنید حالا کارتان در این زمینه تمام شده است. اینها همان بخش هایی هستند که ذهنتان آنها را مهم می داند. باید به یک نکته توجه داشته باشید و آن این است که از زوایای گوناگون به مسئله توجه کنید. باید تکه های مختلف را در کنار هم بگذارید و آن گاه ببینید که چگونه اند.

اکنون به دنبال ارتباط هستید؛ ترکیب و سنتزی از چیزهایی که می توانند با هم جمع شوند و پازل را کامل کنند. در این هنگام مسئله ی غریبی پیش می آید. این مسئله زمانی اتفاق می افتد که شما متوجه شوید عناصر وقتی که آنها را مستقیما و به وضوح استفاده نکنید، خود را موفق تر نشان میدهند.زمانی که به این مرحله برسید، می توان گفت که به بلوغ فکری نزدیک شده اید و می توانید بر مخاطبان تأثیر بیشتری بگذارید. و در این مرحله از فرآیند دو اتفاق می افتد. اول تجربه ها و افکار کوچکی به مغزتان خطور می کند. آنها را یادداشت کنید. مهم نیست که این افکار چقدر احمقانه به نظر برسد؛ آنها را یادداشت کنید.

دومین چیزی که روی می دهد، خستگی ناشی از کنار هم چیدن عناصر است. به شما توصیه می کنم که زود تسلیم نشوید، به تلاش ادامه بدهید و به کارت های کوچکتان نیز توجه نشان دهید مغز خودش کارتان را راه خواهد انداخت. به دنبال غریزه تان حرکت کنید و اجازه بدهید شما را هدایت کند.

اما سرانجام زمانی به مرحله ی ناامیدی می رسید و همه چیز در ذهنتان به هم ریخته می شود. زمانی که به این نقطه می رسید، بدون هیچ توجهی به این وضعیت، اگر به چیدن تکه های پازل در کنار هم ادامه دهید، انتهای مرحله ی دوم فرا رسیده است و آماده ی رفتن به مرحله ی سوم خواهید بود.

مرحله سوم

در مرحله ی سوم، هیچ تلاش مستقیمی نمی کنید. همه چیز را رها می کنید، موضوع را کنار می گذارید و هر چقدر که ممکن باشد از آن فاصله می گیرید.

باید در نظر داشته باشید که طی این مرحله مانند همه ی مراحل قبلی لازم و ضروری است.

آنچه که باید انجام دهید، آن است که مطالب ناخودآگاه ذهنتان را به چرخش در آورید و بگذارید کار خودش را زمانی که در خواب هستید، انجام دهد.

تنها کاری که می توانید انجام دهید، همین است که مسئله را از خودآگاهتان خارج کنید و در ناخودآگاهتان به پردازش آن بپردازید.

به خاطر دارید که چگونه شرلوک هلمز در میانه ی یکی از ماجراهایش پی گیری کار را رها کرد و دکتر واتسون را به تماشای اپرا برد. البته conan doyle (نویسنده ی مجموعه ی شرلوک هلمز) از ماجرا باخبر بوده.او خودش یک خالق بی نظیر است.

بنابراین زمانی که به این مرحله می رسید، تولید ایده را کنار بگذارید و به هرکاری که به شما آرامش میدهد، بپردازید. موسیقی گوش کنید، فیلم ببینید یا داستان و شعر بخوانید.

در مرحله ی اول شما غذا را جمع آوری کرده اید. در مرحله ی دوم آن را به خوبی جویده اید. و اکنون آن را هضم می کنید. بهتر است بگذارید به تنهایی هضم شود ولی از اضافه کردن یک آب میوه به غذایتان خودداری نکنید.

اگر واقعا کارها را در سه مرحله ی قبلی به خوبی انجام داده باشید، می توانید به مرحله ی چهارم بروید.

مرحله چهارم

اکنون از اعماق درونتان، ایده پدیدار می شود و زمانی که کمتر از هر موقع انتظارش را دارید، به سمت شما می آید.

زمانی که اصلاح می کنید، استحمام می کنید یا زمانی که صبح از خواب برمی خیزید. حتی ممکن است که نیمه شب این موضوع شما را از خواب بیدار کند.

در یک لحظه راه به شما نمایانده می شود.

مرحله ی آخر

فقط یک مرحله ی دیگر مانده است تا فرآیند تولید کامل شود. در این مرحله باید به مرور این ایده ی تازه متولد شده بپردازید و آن را به دنیای جدید منتقل کنید. البته ممکن است به نظرتان بیاید، به همان زیبایی که در زمان متولد شدنش به نظر می رسید، نیست.

حالا به صبر و تأمل احتیاج دارید تا بر روی آن کار کنید تا کامل شود. و همینجاست که بسیاری از ایده های خوب نابود می شوند. یک ایده پرداز خوب شاید به اندازه ی کافی صبور نباشد تا به بررسی همه ی زوایا بپردازد و کارش را چندبار مرور کند. اما بالاخره باید این کار را انجام دهد تا بتواند آن را به دنیا معرفی کند.

اشتباه نکنید و ایده ها را درون خودتان نگه ندارید. بلکه تلاش کنید از آنچه خلق کرده اید، لذت ببرید.

زمانی که این کار را بکنید، اتفاقات عجیبی برایتان رخ میدهد در خواهید یافت که این ایده به همان خوبی است که می خواستید و کیفیت لازم را دارد. اگر آن را مرور کنید و از راهنمایی دیگران استفاده کنید، شاید بهتر هم بشود.

بنابراین پنج مرحله ی گفته شده به شرح زیر است:

  • جمع آوری مواد خام و اولیه
  • کار بر روی این مواد خام
  • انکوباسیون (نهفتگی- کشف) که شما اجازه میدهید ناخودآگاهتان کارش را انجام دهد.
  • تولد ایده
  • شکل دادن و نهایی کردن ایده، به طوری که مفید واقع شود.

6 دیدگاه برای “روشی برای خلق هزاران ایده

  1. Ardfaraz گفته:

    دقیقا با توجه به مقاله شما خیلی مسائل واسم روشن شد.
    حالا میفهمم چرا بعضی وقت ها حین تماشای فیلم، توی خواب زیر دوش و …. ایده ها پرتاب میشن به سمت ذهنم.
    عالی بود دکتر سپاس بیکران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *