بررسی رابطه کمالگرایی

بررسی رابطه کمالگرايی

مقدمه

انسان به طور طبيعي خواستار خوبي و كمال است و اين تمايل به كمال گرايي و انسان تقريبا كامل و بي عيب و نقص به خودي خود ايرادي ندارد. ايراد آنجاست كه مقوله كمال گرايي به صورت نابهنجاري درآيد، چرا كه ابعاد ناسالم كمال گرايي با كمبود اعتماد به نفس، روان رنجوري و آسيب هاي كمي در ارتباط است. در واقع مي توان گفت كمال گرايي لزوما به عنوان يك فاكتور منفي شناخته نشده است، بلكه به عنوان فاكتوري كه مي تواند عملكرد مثبت و مفيدي نيز داشته باشد، مطرح است. معمولازندگي افراد كمال گرا در يك سلسله حتما ها، بايدها و نبايدها خلاصه مي شود. آنان بايد در هر كاري به حد كمال برسند و به بهترين شيوه آن را انجام دهند وگرنه راضي نخواهند شد و نرسيدن به كمال آنها را دچار اضطراب، افسردگي و احساس گناه شديد مي كند. از طرفي اين توقعات بيجا و عهده دارشدن مسئوليت هاي سنگين و غيرمنطقي عرصه زندگي را بر آنان تنگ مي كند.  برخي از والدين كمال گرا آرزو دارند فرزندان كاملي داشته باشند. آنان معمولازياده از حد جاه طلب، بيش از حد معمول اهل رقابت و نسبت به خطاهاي خود بسيار جدي هستند. اين دسته از پدران و مادران آنچه در توان دارند انجام مي دهند تا فرزندان كاملي تربيت كنند. آنان مرتب فرزندان را تشويق مي كنند كه مثلابايد فلان موسيقي يا فلان رشته ورزشي را ياد بگيرند و البته تنها يادگرفتن و تبحر در آن كافي نيست، بلكه فرزندان شان بايد فراتر از آن باشند. والدين كمال گرا تمام لحظات زندگي فرزندان شان را با درس، برنامه ها و فعاليت هاي فوق برنامه پر مي كنند، از فرزندان شان توقع دارند نمرات بسيار عالي داشته باشند و دائم فرزندان خود را تحت فشار قرار مي دهند تا فعاليت ها و برنامه هايي كه مطابق ميل آنان است را انتخاب كنند و انجام دهند، نه آن چيزي كه خود فرزندان به آن تمايل دارند. غافل از اين كه اين فشارها و كمال گرايي هاي نابجا به چه قيمتي براي فرزندان تمام مي شود و آنها در بزرگسالي چه نوع شخصيتي پيدا خواهند كرد.

    مفهوم کمال گرايی

فريد باتوجه به نقش آسيب زاي کمال گرايی اين سازه را تمايل پايدار فرد به وضع معيارهاي کامل و دست نيافتني تعريف مي کند وي کمال گرايی رانوعي خود شيفتگي مي داند که در قلمرو اختلالات نوروتيک قرار مي گيرد . هلندر ۱۹۷۸کمال گرايي را شبکه گسترده اي از شناختها مي داند که شامل انتظارات، تفسير حوادث ُُو ارزيابي خود ميباشد .او اين اصطلاح را با جزئيات بيشتري بيان ميکند افرادي که معيارهاي بسيار بالايي دارند بطور مداوم و وسواس گونه به سوي اهداف ناممکن در تلاشند و ارزش خود را بر حسب سود آوري و کامل بودن ميسنجند .تعريف برنز در حقيقت گسترش انديشه باورهاي غير منطق تر اليس ميشد مبني براينکه يک راه ُحل دقيق و کامل وجود دارد و چنانچه اين راه پيدا نشود فاجعه است به طور کلي هولند و اليس بر جنبه هاي منفي و ترس از شکست تاکيد دارند.

ويژگيهاي افراد کمال گرا

افراد کمال گرا،بطور مداوم به عواقب اعمال خود مي انديشد و همواره به بهترين روش تمرکز مي کنند،آنها هميشه انتظار دارند کارها خود را به بهترين نحو انجام دهند.

اما هرگز نمي توانند به خوبي کارخود را به پايان برسا نند چنين افرادي توقعات بسيار بالايي از عملکرد واقعي خود دارند ،در نتيجه نمي توانند احساس خوبي از خود داشته باشند دليل چنين معيارهاي شخصي و افراطي ،ترساز شکست است .ترس منجر به رفتارهاي اجتنابي مي شود و رفتاراجتنابي به اين معني است که فرد بايد پيوسته به موضوعات ترسناک آگاه باشد.ترس از شکست ممکن است مولفه هاي کمال گرايی از قبيل جستجوي ايمني ،اصلاح ديگران و بررسي افراطي را برانگيزد،تافرد به معيارهاي غير منطقي خود نائل گردد.

افراد کمال گرا به دليل ترس از عدم تحقق معيارهاي کمال گرايانه از موقعيتهااجتناب مي کنند و ممکن است دچار اهمال کاري شوند(شفران ومنسل۲۰۰۱).

هلندر۱۹۶۵به فرايند هاي شناختي توجه کرد که کمال گرايي را در فرد پايدار مي کنند مانند توجه انتخابي يعني افراد کمال گرا اغلب به اشتباهات و نقايص خود تمرکز دارند، هلندر کمال گرايی را يک صفت منفي تلقي مي کند و فراد کمال گراداراي يک خود تحقيري هستند(شفران ومنسل۲۰۰۱)

برنز ۱۹۸۰ارزيابي مداوم افراد کمال گرا را در موفقيتها مورد بررسي قرارداد .وي مشاهده کرد که افراد کمال گرا معيارهاي غير واقع بينانه افراطي و انعطاف ناپذيري دارند و تعبير آنها از وقايع به سبک مخرب است و خود را براساس توانايي در رسيدن به اهداف تعريف مي کنند براساس شواهد موجود تفاوتهاي زياد در کمال گرايی وجود دارد .لکن مهمترين مشخصه هاي کمال گرايی داشتن اهداف بلند پروازانه ،جاه طلبانه، غير قابل وصول و تلاش افراطي براي رسيدن به اين اهداف است .افراد کمال گرا براين باورند که توانايي کامل براي هر عملکرد ي هستند و بايد عملکرد کاملي داشته باشند و چنانچه عملکرد شان کمتر از حد کامل باشد باعث ناراحتي آنها مي شود .کمال گرايان بيش از آنکه به پيشرفت نياز داشته باشند از شکست مي ترسند . افراد کمال گرا در اولويت بندي امور مشکل دارند و غالبا”بر روي تکاليف ،صرف نظر از اهميت شان بطور يکسان وقت صرف مي کنند. بنابراين افراد کمال گرا از عملکرد خود ناراضي هستند و چنين باور دارند که نمي توانند به آنچه که مي خواهند برسند .کمال گرايی معمولا”با خطا کاري همراه است ،کسي که هميشه به کامل و بي نقص بودن کارها فکر مي کند هيچ چيزي او را خشنود نمي سازد ،افراد کمال گرا ،زماني که با نقايصي در عملکرد مواجهه مي شوند ،شکست را تجربه مي کنند ودر نتيجه عزت نفس آنها کاهش مي يابد (هويت ۱۹۸۹)

کمال گرايی يک پديده ناتوان کننده و شايع است و کمال گرايان به حالت منفي مانند گناه احساس شکست و عزت نفس پايين حساس هستند (پپ۱۹۸۴).

بيماري هاي مرتبط با كمال گرايی

وقتي كمال گرايي به صورت ناسالم و نابهنجار باشد، مي تواند زمينه ساز اختلالاتي چون وسواس، افسردگي، بي اشتهايي عصبي، اختلالات شخصيت، اختلالات اضطرابي (اضطراب اجتماعي) ، استرس، اختلالات روان تني و ميگرن شود.

كمال گرايي و افسردگي: معمولاافراد كمال طلب دچار افسردگي مي شوند، چراكه عمده تمركز آنها بر موضوعاتي همچون لياقت فردي و انتقاد فردي است. آنها به سرزنش و انتقاد و حمله به خود مي پردازند و احساسات شديدي از گناه، شرم، شكست و ناشايستگي به آنها دست مي دهد. پژوهشگران در ارتباط كمال گرايي و افسردگي به اين نتيجه رسيده اند كه پندار كامل بودن، گونه اي دفاع براي كنارآمدن با والدين سختگير، تنبيه گر، قضاوتي و مخرب است. زماني كه فرد اين احساس خطر را دارد كه نتواند به معيارها و توقعات بالاي والدينش دست يابد يا تائيد و برآوردن انتظارات بسيار سخت والدينش غيرممكن است؛ همواره نگران و مضطرب از دست دادن پشتيباني و علاقه آنان مي گردد و همين امر باعث افسردگي وي مي شود. از طرفي سطح خودانتقادي والدين و نياز آنها به پيدا كردن تكامل در خودشان و فرزندان شان ممكن است عامل اصلي انتقال افسردگي از والدين به كودك باشد. افراد كمال گرايي كه از مورد تائيد قرارگرفتن از سوي ديگران به دليل شكست از انجام كارها مي هراسند، نااميد شده و نسبت به افسردگي آسيب پذير مي شوند.

كمال گرايي و اختلالات خوردن (بي اشتهايي عصبي) : بين كمال گرايي و بي اشتهايي رواني افراد ارتباط وجود دارد. گاه كمال گرايي افراد مبتلابه بي اشتهايي رواني آنان را به رژيم هاي غذايي سوق مي دهد تا اين كه سرانجام خود را به عنوان فردي شكست خورده درك كنند.

كمال گرايي و اضطراب اجتماعي: كمال گرايي با اختلالات اضطرابي نيز رابطه دارد. شكل اصلي هراس اجتماعي، ترس عمده و پايدار فرد از موقعيت هاي اجتماعي است كه در آن ممكن است فرد دچار شرمندگي شود. بنابراين آن دسته از افرادي كه تمايل به تاثير كامل در ديگران دارند، اضطراب اجتماعي بالاتري را تجربه مي كنند.

كمال گرايي و استرس: معمولااين باور وجود دارد كه كمال گرايان درجات بالاتري از استرس را در مقايسه با غيركمال گرايان تجربه مي كنند. رفتار كمال گرايان مي تواند ايجاد استرس كند كه اين امر خود از تمايلات كمال گرايانه براي ارزيابي شديد خود و ديگران، تمركز بر جنبه هاي منفي عملكرد و تجربه اندك رضايت فرد نشات مي گيرد. وجود كمال گرايي باعث افزايش يا شدت يافتن اثرات منفي استرس شده كه خود به ناسازگاري منجر مي شود. همچنين كمال گرايي با رفتارهاي ناسازگارانه اي چون احساس گناه، باورهاي غيرمنطقي، حس روان رنجوري و احساس شرمندگي، رابطه دارد و مستعد بيماري هاي قلبي ـ عروقي و اضطراب است.

 كمال گرايي سالم يا ناسالم

كمال گرايي به دو دسته بهنجار و سالم و نابهنجار و ناسالم تقسيم مي شود. در كمال گرايي بهنجار، شخص كمال گرا از انجام كارهاي سخت و طاقت فرسا لذت مي برد و زماني كه احساس مي كند در انجام كارها آزاد است، مي كوشد به بهترين صورت عمل كند و با موفقيت در انجام كارها به گونه اي احساس خشنودي و رضايت مي رسد. در اين نوع كمال گرايي انتظارات و توقعات منطقي به فرد اجازه مي دهد از تلاش هاي خود لذت ببرد و در انجام وظايف بكوشد، رشد كند و كارش را به بهترين شيوه انجام دهد. در واقع اين دسته از كمال گرايان (بهنجار) براي رسيدن به معيارهاي بالاتلاش مي كنند. آنان مي توانند كمال گرايي شان را تنظيم كنند و به همين دليل نيز اين نوع كمال گرايي با تمايل به پيشرفت در سطح بالاو عواطف مثبت رابطه دارد. اما كمال گرايي نابهنجار و ناسالم زماني رخ مي دهد كه فرد براي معيارهاي بسيار افراطي و غيرواقعگرايانه تلاش مي كند و عملكردش را بشدت مورد ارزيابي شخصي قرار مي دهد. كمال گرايان ناسالم با ترس از شكست برانگيخته مي شوند و زماني كه كوچك ترين اشتباهي رخ مي دهد، نمي توانند احساس رضايت كنند.

    فرد كمال گرا

فرد كمال گرا فردي است كه نياز و عطش دارد از هرنظر كامل و بي نقص باشد، چنين فردي خود را درست مطابق تصوير آرماني كه از خودش دارد فرض مي كند و چون گمان مي كند براستي همان چيزي است كه به حكم خود آرماني «بايد» باشد، بر اين اساس خود را در زمينه هاي اخلاقي، عقلي و معنوي كامل و از همه كس برتر حس مي كند و ديگران را به چشم حقارت مي نگرد. وي از ترس سرزنش خودش هميشه سعي مي كند مطابق با «بايدها» عمل كند مثلاتلاش مي كند هميشه وظايفش را به طور كامل انجام دهد، رفتارش مودبانه، با نزاكت و موقر باشد، در كارهايش نظم و انضباط داشته باشد و هرگز به طور آشكار دروغ نگويد. اينچنين فردي تا آنجا كه بتواند مي كوشد دست كم به صورت ساختگي و ظاهري هم كه شده از نظر خلقيات و اصول اخلاقي مطابق معيارهاي آرماني جامعه خود باشد و براي تائيد صفات عالي خود بيشتر نيازمند احترام ديگران است تا تحسين زباني آنها و توقعاتش از ديگران بيش از آن كه براساس انصاف و عدالت باشد بر مبناي احساسات خودش است. فرد كمال گرا اگر در انجام توقعاتي كه از خودش دارد موفق نشود، احساس بي ارزشي مي كند. در واقع كمال گرايان خواهان برتري، پيروزي و تسلط هستند و تنها به اين شيوه است كه بر اضطراب ها و ترس هايشان غلبه مي كنند. آنان به وسيله ارزش ها و صفات عالي اخلاقي كه به خود نسبت مي دهند، مي كوشند ديگران را به اطاعت و پيروي از خود وادارند. در ضمن آنان از نظر عواطف و احساسات سرد و جدي هستند.

از ديگر ويژگي هاي افراد كمال گرا مي توان اين موارد را بر شمرد:

ـ داشتن اهداف بلندپروازانه، جاه طلبانه، مبهم، دست نيافتني و تلاش افراطي براي به دست آوردن اين اهداف.
ـ نياز شديد به موفقيت.

ـ گرايش به انديشه همه يا هيچ.

ـ ارزيابي سخت گيرانه از خود و ديگران.

ـ پرهيز از آشكارشدن عيب ها و نقص ها.

ـ انتظارات زياد از خود و ديگران.

ـ احساس ستيزه نسبت به خود و ديگران به دليل برآوردنشدن انتظارات و توقعات.

ـ ناتوان بودن از درخواست كمك از ديگران، حتي از نزديك ترين دوستان.

همچنين افراد كمال گرا بعضي از احساسات، افكار و باورهاي منفي زير را دارند:

ـ ترس از بازنده بودن

ـ ترس از اشتباه كردن، چرا كه افراد كمال گرا غالبا اشتباه را مساوي با شكست مي دانند.

نكته: نتايج مطالعات انجام شده نشان مي دهد افراد كمال گرا داراي والديني با سطح بالاي كمال گرايي بوده اند. اين رابطه بويژه زماني كه والد و فرزند هم جنس هستند (مادر و دختر) قوي تر به نظر مي رسد.ـ ترس از نارضايتي ديگران.

ـ همه يا هيچ پنداري. براي مثال دانش آموزي كه هميشه نمره «الف» داشته، در صورت گرفتن نمره «ب» بر اين باور است كه «من يك بازنده كامل هستم.»

ـ تاكيد بسيار بر بايدها

ـ اعتقاد داشتن به اين كه ديگران به آساني به موفقيت مي رسند.

عملکرد تحصيلي

کمال گرايی خويشتن مدار با تمايل به وضع معيارهاي غير واقع بينانه براي خود و تمرکز بر نقص ها و شکستها در عملکرد همراه با خود نظارت گري هاي دقيق مشخص مي شود (هويت و فلت،۱۹۹۱). کمال گرايي ديگر مدار بيانگر تمايل به داشتن انتظارات افراطي و ارزشيابي انتقادي از ديگران است.

کمال گرايی جامعه مدار به احساس ضرورت ،رعايت معيارها و برآورده ساختن انتظارات تجويز شده از سوي افراد مهم به منظور کسب تاييد اطلاق مي گردد.در اين پژوهش ابعاد کمال گرايي به وسيله مقياس چند بعدي (بشارت،۱۳۸۱) سنجيده مي شود. مواردي همچون مدير مدرسه ،معلم ،اهداف و محتوا ي برنامه هاي آموزشي ، روشها و امکانات آموزشي را مي توان از جمله عومل برشمرد به طور کلي مجموعه انتظارات در اختيار دانش آموزان قرار مي دهد مي تواند سهم بسزايي در موفقيت يآ عدم موفقيت تحصيلي دانش آموزان داشته باشد(ويس کرمي،۱۳۸۱).

عوامل خانوادگي،اجتماعي و عملکرد تحصيلي

تاثير شرايط اقتصادي،اجتماعي و رواني خانواده بر عملکرد تحصيلي دانش آموزان در پژوهش هاي متعددي به اثبات رسيده است.مهمترين عوامل خانوادگي موثر در پيشرفت تحصيلي عبارت اند از:شرايط اجتماعي و اقتصادي،تحصيلات و سطح فرهنگ خانواده،تعداد اعضاي خانواده،اشتغال کودکان،اشتغال مادران و ارتباط بين اوليا و مربيان(بيابانگرد،۱۳۸۲).

شرايط عاطفي حاکم بر خانواده مهترين عامل در شکل گيري نگرش دانش آموزان نسبت به امر تحصيل است عمدتا” فقر فرهنگي بعضي از خانواده ها که به علت بي سوادي والدين است باعث مي شود تا توجه به تحصيل فرزندان مبذول نگردد.از طرفي در برخي از خانواده هاي سطح بالا که از تحصيلات نسبتا” خوبي برخوردارند جو حاکم بر خانواده به گونه اي است که به علم و تحصيل ارزش فراوانتري اختصاص داده مي شود.در اين خانواده ها از فرزندان انتظار مي رود تا مدارج بالاي علمي را طي نمايند و گاهي اوقات فشاري که به فرزندان براي خوب کامل بودن و براورده ساختن انتظارات وارد مي آيد ممکن است اضافه تر از توانايي و ظرفيت آنها باشد و عدم تعادل ميان انتظار و تواناييها منجر به بروز مشکلات متعددي در دانش آموزان مي گردد.وقتي در اجتماع معيارهاي مادي از ارزش و اهميت بيشتري برخوردار باشد فرهنگ پژوهش و مطالعه در روحيه تک تک اعضاي آن شکل نگرفته باشد.مسلم است که ذهنيت آن جامعه نيز با ارزش تحصيلي و کسب دانش بيگانه است.همان طور که ملاحظه گرديد عوامل متعددي مي تواند عملکرد دانش آموزان را تحت تاثير قرار دهند به همين دليل است که مساله بهبود عملکرد تحصيلي دانش آموزان يا حداقل جلوگيري از افت تحصيلي آنان مساله پيچيده و دشواري است.در واقع کنترل تمامي عوامل تاثير گذار بر عملکرد بسيار مشکل است متغيير کمال گرايی به عنوان يکي از عوامل تاثير خاص خود را بر عملکرد تحصيلي مي گزارد اين متغيير خود مي تواند از شرايط تربيتي خانوادگي، آموزشگاهي و اجتماعي متاثر باشد.خانواده و مدرسه و اجتماع کمال گرا مي تواند دانش آموزان کمال گرا را پديد آورد اين دانش آموزان با نحوه تفکر خاص خود مبتني بر اين که براي هر مساله تنها يک راه حل کامل و بي عيب و نقص وجود دارد و اگر نتواند آن را انجام دهند دچار ياس و نا اميدي مي شوند و با وظايف و فعاليت هاي آموزشگاهي برخوردار مي کنند.عدم برآورده ساختن انتظارات خود و ديگران با کيفيتي کامل و بدون اشتباه دانش آموزان را دچار وسواس مي سازد و اگر نتواند به هدف کامل نائل آيد احساس گناه،سرزنش و افسردگي خواهند نمود اين عوامل به نوبه خود بر عملکرد خود تاثير مي گذارد.

دانش آموزان كمال گرا

معمولادانش آموزان كمال گرا، ويژگي هاي زير را از خود نشان مي دهند:

ـ آنان همواره از اين كه مبادا خطا كنند، نگران هستند

ـ براي خود پيشرفت هاي بالاتري را در نظر مي گيرند. به گونه اي كه هرگز از كار خود راضي و خشنود نمي شوند.

ـ در برابر كيفيت كار خود اغلب مضطرب، نگران و ناكام هستند.

ـ از شركت در رقابت ها حتي اگر از توانايي خود مطمئن باشند، دوري مي كنند. تحقيقات بيانگر آن است كه بين كمال گرايي و پيشرفت تحصيلي در دانش آموزان رابطه وجود دارد. اگرچه هر دو دسته كمال گرايان (سالم و ناسالم) براي پيشرفت كردن مي كوشند، اما كمال گرايي ناسالم و منفي بر پيشرفت تحصيلي اثر منفي و كمال گرايي سالم و مثبت داراي اثر مثبت بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان است. كمال گرايان نابهنجار و ناسالم با ترس از شكست برانگيخته مي شوند كه اين خود، اثر منفي بر پيشرفت آنان مي گذارد.

تربيت فرزندان وباروري ثمربخش

داشتن فرزندان سالم ومستعد کافي نيت. تهيه وتدارک محيط مناسب تربيتي وکنترل واموزش وپرورش آنها، هدف وغايت مطلوب است. همچنان که داشتن بذر وتخم اصلاح شده و مرغوب کافي نيست. زمين مناسب براي کشت و نورکافي وآبو کود و مواظبت و سرکشي و تحمل زحمات و تلاش و کوشش طولاني لازم دارد، تا تخم برويد ورشد کند وبه ثمرآيد وباردهد. حساس ترين وظيفه والدين، تربيت کردن وبارآوردن فرزندان است. تامطابق استداد فطري و سرشتي و توان ونيروي بدني خود، مراحل آموزش وتعليم وفراگيري را طي کنند ونضج يابند وبه صورت مفيد ومؤثروارد اجتماع شوند وبا ايمان واطمينان به آينده خود زندگي سرشار با موفقيت وسرور وشادي و خرسندي و رضايت خاطري را شروع کنند.

والدين هرچه مطلع وبصير باشند و درتربيت فرزندان پراستعداد خود بکوشند، درمحيط نامناسب و ناهماهنگ موفقيت چنداني نخواهند داشت. درست مثل اينکه تخم وبذراصلاح شده و مرغوب را درزمين شوره زار وغيرقابل کشت وزرع بکارند، که البته نمي تواند مراحل رشد ونموخودرا به صورت مطلوب طي کرده نضج يابد و به ثمر برسد ( شربياني۱۳۷۵،۱۸۶)

شبکه خانوادگي

تجربه وآگاهي اوليه کودکان ازانسان هاي ديگردربافت خانواده شکل مي گيرد. بعلاوه کيفيت فرآيندهاي دلبستگي و پيوند ميان والدين و نوزاد درماههاي اوليه زندگي، براي بهداشت هيجاني فرد بسيار مهم و حياتي است.

خانواده عرصه اي مهم براي يادگيري درباره دنيا بوده واجتماعي شدن کلي درآن روي مي دهد.خانواده به عنوان در دسترس ترين سيستم حمايتي کودکان مدنظر قرار مي گيرد. درنتيجه هرآنچه که اين سيستم حمايتي را کمرنگ نمايد (مانند تغييرات دوران بلوغ، جدايي پدر ومادرويا بويژه سبک خانوادگي منفي) عوارض جانبي براي کارکردهاي کودک، انطباق و هويت يابي او ايجاد مي کند.

والدين درمسئوليت شريک هستند

محيط خانواده، مدرسه فوق العاده اي است که ميتواند استعدادهاي رواني اطفال را پرورانده وبه آنها درس عبرت وشخصيت و رشادت وشهامت، بخشش وسخاوت و… بياموزد. يابرعکس صفات زشت وزذيلت و انحراف وتربيت غلط را ياد بدهد. علت اينکه مسئوليت پدرو مادر در تعليم وتربيت فرزندان حتي ازمدرسه و محيط اجتماع و دانشگاه بيشتراست، درروايات اسلامي زيادي روي آن تأکيد شده است:

  1. نخست آنکه آغاز تربيت وشکل گيري کودکان درخانه است.
  2. پس به خاطرآن است که بيشتراوقات کودکان درخانه مي گذرد وبرآورد زير گوياي اين حقيقت است. علماي تعليم وتربيت با بررسي هاي خود، ساعتهائي که کودک تاسنين ۱۱ سالگي زندگي ميکنند ۹۵ هزار ساعت برآورد کرده اند، که تنها ۵ هزار ساعت آنرا درمدرسه و درحدود همين مقدار را خويشان و بستگان و دوستان مي گذراند، وبقيه اش در کنار پدر ومادر در خانه اش مي گذرد.

خواندن وبطور کلي يادگيري، مستلزم وجود شرايط اوليه وثانويه است. شرايط اوليه يعني استعدادهاي نفساني مثل هوش، حافظه، سلامت بدن وشرايط ثانويه مانند محيط مناسب، آرامش رواني و… وسائل ضروري که همه اينها بهرحال به والدين ارتباط دارند.

والدين مهمترين افرادي هستند که مي توانند روحيه آموزشي وفرهنگي را در کودکان خود برانگيزند.

طي تحقيقاتي که انجام گرفته در مورد شوال «محرک تو درموفقيت درمدرسه و مسائل آموزشي چيست؟» بين ۸۵% از موفق ترين دانش آموزان پاسخ دادند «والدينم»

به اين مسئله توجه کنيد که آنها نگفتند «پدرم» يا «مادرم» بلکه آنها مشترکاً والدين را دراين امرشريک مي دانند.

دراکثر موارد، همکاري و تشريک مساعي پدر ومادر است که دانش آموزان موفق را به وجود مي آورند. گاهي يک پدر ترقي خوا، مادر قدرتمند، عمويا دائي فهميده و حتي يک همسايه و دوست مي تواند آتش موفقيتهاي تحصيلي وآموزشي را در کودکان شعله ور سازد.

به نظر مي رسد که طرز فکر خوب وگرايش والدين نسبت به مدرسه مهمترين عاملي است که درموفقيت و يا شکست تحصيلي دانش آموز اثر مي گذارد.جالب است که بدانيم  والدين، لازم نيست هرکدام تأثير مساوي و برابر روي کودک داشته باشد. وليکن نفوذ و اثرهرکدام ازآنها بايد سازنده باشد.

کودکان از پشتيباني و کمک پدر ومادر خود مطمئن هستند، ودرخانه هاي موفق يکي از والدين پدر يا مادر در انجام تکاليف رارهبري کرده وديگري پشتيباني ضمني از کودکان دارد.(زارع زاده،۱۳۷۲،۱۴)

 تفاوت محيط زندگي دانش آموزان زرنگ يا پيشرفته با ضعيف

  1. برخورداري دانش آموزان ساعي از محيط گرم و باثبات خانوادگي در خانواده شاگردان پيشرفته اختلاف نظر وعقيده و جروبحثهاي بيهوده که مي تواند مولد اضطراب و ناآرامي در کودک گردد، کمتروجود دارد، بطور کلي محيط خانوادگي آرام وپرتفاهم است.
  2. برخورداري ازوقت آزاد وتوجه والدين: اولياء شاگردان زرنگ بخصوص مادران آنها وقت بيشتري را صرف مي کنند براي تعليم وتربيت فرزندان خود، ويا بيشتر به صحبت وبازي مي پردازد وبه او جرأت اظهار نظر وعقيده وشرکت درتصميم گيري مي دهند.بنابراين محيط خانه و برنامه هاي زندگي خود را طوري تنظيم مي کنند که به رشد وتعالي اين توانائيها طي شود.
  3. توافق اولياء درمورد مسائل تربيتي: دراکثر خانواده هايي که مورد مصاحبه قرار گرفتند به نظر مي رسيد که پدر ومادر در مورد مسائل تربيتي توافق دارند وکمتر اتفاق مي افتد که پيشنهاد مادر وراه وروش تربيتي او مورد سرزنش و انتقاد پدر خانواده قرار گيرد يا برعکس.
  4. تحمل والدين درمقابل سروصدا و ريخت وپاش کودکان: اولياء دانش آموزان پيشرفته اکثراً درمورد سروصدا و ريخت وپاش کودکان تحمل بيشتري درخود نشان مي هند، ويا اينکه به نظم و ترتيب خانه توجه دارند، اما شادي وآرامش کودک برايشان اهميت بيشتري دارد وبه آثار مثبت تربيتي بازي در رشد کودک واقف هستند وبا تذکرهاي سازنده آنها را متوجه مي کنند. والدين اين دانش آموزان، فرزندان را طوري عادت مي دهند که پس از پايان بازي و کارهاي درسي به تناسب سن وتوانائيشان به مرتب کردن و نظافت محيط خود واطراف خود بپردازند.
  5. تحمل اولياء درمورد عدم اطاعت کودکان از بزرگسالان: اينکه هر دو دسته اولياء نسبت به عدم اطاعت کودکان از پدر ومادر وبطور کلي بزرگسالان حساس بوده و هستند، ولي اولياء کودکان ضعيف بطور محسوسي کم تحملتر و حساستراز دسته ديگر به نظر ميرسد.
  6. عکس العمل اولياء درمقابل انتظارات و توقعات فرزندان: والدين شاگردان زرنگ از قدرت تشخيص بيشتري برخورداربوده و مي توانند بدون ابراز خشونت، در مقابل توقعات زيادفرزند خود مقاوم وباثبات باشند درحاليکه والدين شاگردان ضعيف گاهي خشن و زماني تسليم و نامطمئن ومتزلزل بنظر مي رسند.(بصيري،۱۳۷۱،۷۱)

تحصيلات والدين

ازآن جا كه تحصيلات والدين مي تواند نقش مهمي در امر تربيت فرزندان داشته باشند و والدين تحصيلكرده به دليل احراز مشاغل بهتر و مفيد تر به خودي خوداز فرهنگ بالاتر ومحيط وموقعيت بالاتر ومحيط وموقعيت بهتري برخوردار خواهند بود و برخورداري از موقعيت خوب اجتماعي به نوبه خود تأثير روي نگرش فرزندان نسبت به والدين واحساس امنيت و اعتماد به نفس آنها مي شود ودرنتيجه بهتر مي توانند با محيط خود ارتباط برقرار كنند و همين امر موجب رشد وشكوفايي استعدادآن ها مي شود. درحالي كه كودكي كه والدين وي تحصيلات خوبي ندارند نه تنها نمي توانند به وجودآنها افتخار كنند بلكه در خود احساس حقارت مي كنند. وارتباط وتعامل آنها از سايرين كمتر است .البته تحصيلات به تنهايي نمي توانند عامل پيشرفت فرد محسوب شود. اما ازآنجا كه تحصيلات ميتواند موجب آگاهي بيشتر وقرار گرفتن در وضعيت اجتماعي، اقتصادي بالاتر مي گردد و نيز در تحقيقات ثابت شده كه شغل و سطح اجتماعي والدين نيز رابطه مستقيمي با پيشرفت تحصيلي فرزندان دارند. بنابراين ملاك انتخاب تحصيلات والدين و تأثيري كه بر روي پيشرفت تحصيلي فرزند آن ها مي گذارد به اين دليل منظور شده است كه خانواده هاي با تحصيلات بالاتر فرزند كمتري دارند و بنابراين بهتر مي توانند با آنها در ارتباط باشند. معمولاً وقت بيشتري براي رسيدگي به مسائل آن ها را دارند.

كودكي كه در كنار بزرگسالان تحصيلكرده واهل مطالعه وبا حوصله پرورش يافته و بزرگ مي شود مسلما پيشرفت تحصيلي او از ساير كودكاني كه ازچنين محيط مساعدي بي بهره اند به مراتب بالاتر است.(گلي زاده،۱۳۸۹)

بي سوادي والدين

« بي سوادي والدين نيز يکي از پارامتر هايي است که مي تواند در افت تحصيلي دانش آموزان مؤثر باشد ، زيرا عدم توانايي والدين جهت کمک به فرزندان در امر تحصيل و نبودن پشتيبان در جهت راهمايي فرزندان ، مي تواند سبب سر در گمي دانش آموز و ايجاد اضطراب در او گردد. همين عدم اطمينان در مورد آن چه که دانش آموز انجام مي دهد و نبود راهنما در منزل سبب مي شود تا دانش آموز با يقين و اطمينان کامل نتواند به پيش ببرد. البته اين مطلب کليت ندارد و دانش آموزان با استعداد مي توانند بدون راهنما نيز به سر منزل مقصود برسند و ليکن اين موضوع ، مربوط به  دانش آموزاني است که داراي استعداد کمتري هستند و جهت پيشرفت ، نياز به ياري دهنده دارند. » ( کاووسي ،۱۳۸۲،۹)

نقش والدين در موفقيتّ هاي تحصيلي ورفتاري فرزندان

سه عامل به عنوان مهمترين عوامل جهت موفقيّت تحصيلي دانش‌آموزان مطرح است که از اين عوامل با نام «باورهاي والدين» يا « اهداف والدين» ياد مي‌کنند:

باور والدين و مشخص کردن نکات مهم و با اهميّت در زندگي و انتقال اين باورها و اعتقادات به کودک، با شيوه‌اي صحيح و منطقي، کودک را در جهت‌گيري‌ها و رفتارهايش ياري مي‌دهد. به‌طور مثال ،اگر تحصيل، موفقيّت تحصيلي و تحصيلات بالاي فرزند براي والدين از اهميّت ويژه‌اي برخوردار است، بايد اين باور به شيوه‌اي درست و منطقي براي کودک شرح داده شود تا کودک بفهمد که براي والدين او، موفقيّت تحصيلي جايگاه ويژه‌اي دارد، تا بر همين اساس گام بردارد.

عقيده و باور والدين درباره هر موضوعي بايد در رفتار خود آنها جلوه‌گر شود. والديني که از دروغگويي بيزارند و دوست ندارند فرزندشان اين خصلت زشت را بياموزد، بايد اين باور را به‌طور عملي نشان بدهند. اگر والدين عقيده دارند که ارتباط و حضور مستمر آنها در مدرسه فرزندشان باعث موفقيّت تحصيلي او مي‌شود، بايد اين عقيده را اجرا کنند. به اين معني که با برقراري ارتباط موثر و مناسب با اولياء مدرسه ي فرزندشان باعث فراهم کردن زمينه مناسب براي موفقيّت فرزندشان شوند. بنابراين باورهاي والدين و انتقال اين باورها با شيوه‌اي درست و منطقي به فرزند، او را در جهت‌گيري‌ها و يافتن مسير صحيح ياري مي‌کند.

شيوه‌ حضور و مداخله ي والدين

پژوهشگران بر اين باورند که عمده‌ترين دل‌مشغولي والدين، ناتواني آنها در انتخاب بهترين شيوه حمايت از فرزندان به ويژه در زمينه آموزش و پرورش است. از اين رو شايد توجه به اين نکات راهنماي مناسبي براي جهت‌گيري بهتر و موثر‌تر والدين باشد:

الف :حمايت از فرزند بايد در جهت تعليم و تربيت صحيح او باشد. اين حمايت مي‌تواند به شيوه‌هاي مختلف و در هر زمان متناسب با خواست منطقي کودکان ارائه شود.

ب :همگام شدن با مدرسه. به اين معني که به جاي تک روي و بي‌توجّهي به آموزش‌هاي مدرسه بايد با آموزش‌ها همگام شد. اگر به عقيده ي اولياء مدرسه باور نداريد به جاي تک روي و سرپيچي، به مدرسه فرزندتان مراجعه کنيد و با مشورت مشکل را حل کنيد. لجبازي و طفره رفتن، تنها به فرزند شما لطمه وارد مي‌کند.

ج :کودکاني که در منزل از حمايت‌هاي فرهنگي چون مطالعه کتاب، رفتن به سينما، تماشاي فيلم‌هاي مناسب سن و روحيه خود، تفريح، ورزش و سرگرمي مناسب و… برخوردار مي‌شوند، بيش از همسالان خود که چنين حمايتي ندارند، انگيزه ادامه تحصيل داشته و با اشتياق بيشتري درس مي‌خوانند.

د/مشارکت والدين بايد هم‌سو و هم جهت با آموزش‌هاي مدرسه انجام شده و در حقيقت مکمّل آموزش‌هاي مدرسه باشد.

ه:صرف هزينه به هر شکل بايد توجيهي منطقي داشته باشد. اگر توجيهي براي صرف هزينه‌اي پيدا نکرديد، بدانيد که اشتباه کرده‌ايد!

برنامه‌ريزي، راهي براي رسيدن به هدف

والديني که دوست دارند فرزندشان به شرايط ايده‌آل و آرماني که در ذهن دارند، دست يابند بايد آموزش‌هايي را به ‌صورت عملي و به اين شرح به مرحله اجرا بگذارند:

۱-هر روز برنامه‌ريزي کنيد. زمان خواب و استراحت، صرف وعده‌هاي غذايي، انجام تکاليف مدرسه، مطالعه ي آزاد، ورزش و تفريح، کمک کردن به والدين در امور منزل و… بايد به درستي مشخص شده و همه برنامه‌ها طبق برنامه‌ريزي از قبل تعيين شده به اجرا درآيد.

۲- کنترل دقيق امّا نامحسوس برنامه‌هاي کودک به ويژه برنامه‌هاي فوق‌برنامه و برنامه‌هايي که در اوقات فراغت کودک انجام شود. تماشاي تلويزيون، پرداختن به برنامه‌هاي غيردرسي و… بايد براساس برنامه‌ريزي صحيح و با محدوديّت زماني مشخصي اجرا شود.

۳- وضعيت تحصيلي دانش‌آموز، وضعيت انضباطي و رفتاري او بايد به طور مرتب کنترل شود.

۴- مراجعه به مدرسه، بدون اطلاع کودک و گفت‌وگوي دوستانه با اولياء مدرسه بهترين شيوه کنترل نامحسوس شرايط کودک است.

۵- با وجود انتظار و توقّع بالاي اکثر والدين از فرزند، بايد اندکي واقع‌بين بود. والدين بايد به خوبي نقاط ضعف و قوّت فرزندشان را بشناسند تا بر همان اساس برنامه‌ريزي کنند، برنامه‌ريزي بايد در جهت رفع نقاط ضعف و قوّت بخشيدن به نقاط قوّت فرزند باشد.

۶- تشويق، مهمترين عامل جهت پيشرفت و موفقيت تحصيلي کودکان است. موفقيت‌هاي فرزند‌تان را بزرگ جلوه داده و از آن استقبال کنيد. به او نشان بدهيد که از موفقيت او خوشحال هستيد و دوست داريد همواره به همين ترتيب فعاليت کند.

۷- عادت مطالعه، خواندن و نوشتن، گفت‌و گو و تبادل‌نظر دوستانه و… را در خانواده باب کنيد. با گوش کردن به صحبت‌هاي فرزندتان، با مطالعه کتاب و… عادت‌هاي خوب را عملاً به او بياموزيد.

نقش و جايگاه مدرسه به‌عنوان مهمترين شاخص جهت آموزش و پرورش و موفقيت دانش‌آموزان انکار ناپذير و حياتي است. اما نمي‌توان جايگاه والدين و ضرورت مشارکت آنها در آموزش و پرورش و موفقيت کودکان را نيز ناديده گرفت؛ نقشي حياتي و تأثير‌گذار که بي‌شک بدون مشارکت والدين بخشي از اهداف آموزشي و پرورشي ناکام مانده و کودکان نيمي از آموزش‌هاي لا دريافت نمي‌کنند.

چند عامل مشخص که بر پيشرفت تحصيلي فرزند تاثير دارد

الف-  رشد زبان فرزند با ميزان سخن گويي پدر و مادر با او رابطه دارد: عوامل محيطي گوناگون در سخن گويي و قدرت بيان کودک تأثير دارد.فرزندان خانواده هاي تحصيل کرده و تربيت شده با واژه هاي درست و سخنان شايسته سر و کار دارند و با آنها که از اين نعمت محرومند تفاوت دارند.

ب- مفيد بودن کمک والدين به پيشرفت تحصيلي فرزندان ضعيف خود از نظر درسي : برخي از والدين فرزنداني دارند که از نظر درسي متوسط و يا اندکي ضعيف هستند اگر تلاش و کوشش مستمر ولي اندک درباره اشان بعمل آيد خواهد توانست خود را همسطح ديگر شاگردان کنند ولي بعلت بي سوادي والدين و يا پايين بودن سطحتحصيلات و اطلاعات انها قادر نيستند به فرزندان خويش کمک کنند همچنين براي اينگونه والدين بسي دشوار است که فرزندان خود را از نظر درسي کنترل کنند. اغلب آنها بخود واگذاشته شده و يا در برخي از موارد با حيله هاي والدين خود را در ناداني نسبت به وضع خود نگه مي دارند. بر اين اساس سطح فرهنگي والدين و و استعداد و امکان آنها به پرداخت نسبت به کودک و کنترل سر به هواي آنان در عقب ماندگي درسي مؤثر است.

عوامل موثر در ترک تحصيل دانش آموزان

برترين عوامل مشترک در ترک تحصيل دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصيلي  بخصوص در مقطع متوسطه بيانگر اين حقيقت است که فقر مالي و فقر انگيزشي بيشترين نقش را داشته است و همچنين محيط نامناسب خانه و مدرسه خشونت‚

تنبيه و تشويق معلم ‚ سختگيري هاي بيهوده که باعث مي شود انگيزه تحصيلي شاگردان ضعيف شودزمينه هاي ترک تحصيل فراهم مي گردد.

از عوامل ديگر که در موفقيت تحصيلي جوانان و نوجوانان مي توانند تاثير گذار باشندسلامت جسمي و روحي و بهداشتي ‚عوامل ارثي ‚ذهني و هوشي ‚ امکانات آموزشي ‚ اعتماد به نفس و تلاش و پشتکار فردي ‚ تاثير همسالان ‚ اهميت قائل شدن والدين به تحصيل فرزندان مي باشد. در اينجا مهمترين موارد  موثر در افت تحصيليدانش آموزان بيان شده است.

۱)     شرايط اقتصادي

۲)     سواد والدين

۳)     برخورد معلم

۴)     محتواي کتب درسي

۵)     شيوه برگزاري امتحانات(شيوه هاي ارزيابي)

۶)     عقب ماندگي درسي

۷)     نارسايي هاي جسماني

۸)     انگيزه

شرايط اقتصادي

ترک تحصيل دانش آموزان با وضعيت اقتصادي جامعه و خانواده در ارتباط مي باشد. عواملي چون پايين بودن در آمد ‚مسکن نا مناسب عدم سرپرستي و حضور پدر و مادر در خانواده‚ کثرت فرزندان و طبقه پايين شغلي والدين برترک تحصيل فرزندان تاثير دارد. پس مسلم است که کيفيت آموزش و تربيت در رشد جسماني و قواي دفاعيدانش آموز در خانواده هايي با سطح پايين اقتصادي و فرهنگي جامعه و خانواده اثرات مستقيمي بر عدم پيشرفت فرزندان به جاي مي گذارد. مشکلات والدين در راه کوشش و تلاش براي معاش و گرفتاري هاي بي شمار آنها در اين رابطه معمولا والدين را از اوضاع و احوال فرزندان خود غافل مي نمايد و در حقيقت رابطه صحيحي را لازمه يک زندگي سالم است را مختل مي سازدو اثرات اين نوع زندگي در ظرف چند سال به اعماق نحيف افراد نفوذ مي کند و موجب تخريب نيروهاي بالقوه آنان مي گردد. وقتي فقر در خانواده اي باشد امکان بروز مشکلاتي در رفتار جوانان من جمله دانش آموزان وجود خواهد داشت . علي عليه السلام درباره فقر مي فرمايند﴿فان الفقر منقصه للدين ‚مدهشه للعقل و داعيه للمقت﴾ فقر باعث نقصان دين سراسيمگي عقل و بر انگيختن خشم مي شود و بيکاري ‚ جوانان را به جانب برخي از بزهکاري ها مي کشاند. البته اسلام زمينه اجتماعي را براي تعادل اقتصادي ايجاد مي کند و بر واليان امور فرض مي داند که مبادا فقر آنان را به انحراف بکشاند. پس معلوم مي شود که مهمترين عامل براي رهايي دانش آموزان از تحصيل فقر اقتصادي است.

سواد والدين

يکي از عوامل مهم در پيشرفت يا ترک تحصيل دانش آموزان سواد والدين محسوب مي شود. اگر بچه ها در محيط خانواده احساس پشت گرمي نمايند و هر گاه از نظر درسي مشکلي برايشان پيش آمد مطمئن باشند که اولياي آنها کمک مي کنند در اين صورت با دلگرمي بيشتري درس مي خوانند و دچار عقب ماندگي تحصيلي نخواهند شد. چون تحصيلات والدين تاثير بسزايي در موفقيت تحصيلي فرزندان دارد. تحقيقات متعددي نشان مي دهد که پيشرفت تحصيلي دانش آموزاني که والدين آنها افرادي آگاه و با سواد بوده اند موفقيت تحصيلي آنان بيشتر بوده است. محيط خانواده در پيشرفت تحصيلي نقش مهمي دارد. دانش آموزي که والدين خود را مشغول مطالعه مي بيند خودش نيز تشويق به درس خواندن مي شود و آنها را به عنوان بهترين الگوي همانند سازي تحصيلي انتخاب مي کند. بنابراين کمک و راهنمايي فرزندان توسط والدين امري است ضروري و نمي توان کار آموزش را تنها به مدرسه محول ساخت و از نقش خانواده در اين زمينه غافل شد. دانش آموزان اوقات زيادي را در منزل مي گذرانند و تحت تاثير اعمال و رفتار والدين هستند و از آنها انتظار کمک و راهنمايي در زمينه درس را دارند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *