داستان کروات

من همیشه مقید هستم که در جلسات رسمی و مذاکرات تجاری از کروات استفاده کنم و حتی اگر کروات هم قرار نباشد که استفاده کنم باید کت و شلوار و رنگ آن را درست و اصولی انتخاب کرده باشم.

متاسفانه ما در ایران هیچ یک از این موارد را جدی نمیگیریم زمانی که ما خلق شدیم، تحت یک موجود اجتماعی خلق شدیم موجودی که انسان نام گرفت و این انسان مهم‌ترین قسمت وجودیش ارتباطات بود که ما در ایران هیچ چیز از آن را نمی‌دانیم و متاسفانه با واژه آداب معاشرت بیگانه ایم. اگر قرار باشد به این موضوع اهمیت دهیم تنها کاری که می‌کنیم این است که یک عکس از یک کتاب  آداب معاشرت را در شبکه اجتماعیمان پست می‌کنیم. فقط همین. بدون آنکه کتاب را مطالعه کرده باشیم. امروز تصمیم گرفتم که یک داستان برایتان بازگو کنم شاید …

تفسیر تاریخ:

از سال ۱۳۴۵ به بعد ایرانی شیک شده بود شاید از اروپایی ها یاد گرفته بودیم که اروپایی زندگی کنیم.
از گیوه به کفش آدیداس؟
باور کرده بودیم که برای بهتر زیستن باید شیک بود، شیک فکر کرد و شیک زندگی کرد.

روزی در کلاس استاد دکتر بنی احمد دانشجویی پرسید استاد شما چرا همیشه کراوات میزنید؟
استاد گفت از روزی که در فرانسه دانشگاه رفتم کراوات زدم.
آن‌روزها در ایران به کراوات میگفتند افسار؛ اما می‌دانید کراوات چه تغییری در زندگی من به وجود آورد؟
کسی که کراوات میزند باید یقه پیراهنش تا بالا بسته باشد.
یقه پیراهنش تمیز باشد.
پس باید پیراهن او تمیز باشد.

کسی که کراوات میزند و پیراهنش تمیز است باید کت و شلوارش نیز تمیز باشد.
کسی که کراوات میزند پیراهن، کت و شلوارش تمیز است پس باید کفشش هم واکس زده باشد.
کسی که کراوات میزند و لباس تمیز میپوشد و کفش او واکس زده است پس باید در خیابان درست راه برود.

چقدر سخت بود تمیز بودن.
چقدر سخت بود منظم بودن.
چقدر سخت بود درست صحبت کردن.
اما از فردا همه در دانشگاه کراوات زدیم.
درست راه میرفتیم به یکدیگر احترام میگذاشتیم به کسی که کراوات نمیزد نگاهش هم نمیکردند.
در ناهار خوری تنها می نشست.
کم کم همه کراوات زدند عکس کارت دانشجویی ما دیگر با کراوات بود.
من به یاد ندارم بدون کراوات جایی رفته باشم
در اداره،در مهمانی،در سخنرانی و کم کم در زندگی تا اینکه انقلاب شد.

در دانشگاه کراواتی ها را اخراج کردند در ادارات کراواتی ها را راه ندادند در خیابان کراواتی ها را میگرفتند.
کم کم ترسیدم کراوات بزنم اول کت و شلوارم عوض شد بعد بدون اتو شد بعد پیراهنم کثیف شد،بعد کم کم من ماندم با یک عرق گیر و یک زیر پیراهنی با یک جفت دمپایی پلاستیکی با یک عدد پیژامه و یا یک شلوار کردی.
حالا دیگر از وسط خیابان رد میشوم مردم فحشم میدهند مهم نیست خب من هم به اونها فحش میدهم.
کنار خیابان دل و جیگر و یا سیرابی و چایی میخورم.
آشغال توی خیابان میریزم نه دیگر کسی به من سلام میکند نه من به کسی احترام میگذارم اتوبوس بی نوبت سوار میشوم نان را بی نوبت از نانوایی میگیرم چقدر تازگی ها حرف زشت میزنم.
حیف شد کراواتم را باز کردند.
امیدواریم مجددا” کراوات مورد استفاده همگانی قرار گیرد‌.

“دکتر نادر گرامیان”

اگر از این داستان لذت بردید داستان شما تنها دو انتخاب دارید را حتما مطالعه کنید.

7 دیدگاه برای “داستان کروات

  1. افشين كاويانى فرد گفته:

    سپاسگزارم بابت اهميت شما به آداب و فرهنگ اجتماعى،اميدوارم جامعه ما رشد دوباره كند كه بس عقب رفتيم.

  2. بهنام گفته:

    سلام
    استفاده از دانش داستانسرایی برای انگیزه خوبه به شرطی که با توهین به فرهنگ و زیر سوال بردن هویت کسی نشه.
    البته نظم و آراستگی قطعا در انگیزه موثره اما با کراوات زدن صرف نمیشه.
    شخصیت انسانه که نوع رفتار و پوشش رو تعیین میکنه و البته در هر فرهنگی میشه شخصیت اینگونه یافت نه فقط یک فرهنگ خاص.
    ممنون

  3. محمد گفته:

    درود برشما. بسیار ارزشمند و مورد تقدیر
    البته کاملا درست است تنها کراوات ملاک نیست و به همین دلیل اولین پیغام این بود که شما فقط دو انتخاب دارید. کراوان نمادی است در این داستان که بدانیم از چه ابزاری برای بهتر شدن و هشیار تر شدن و آراسته بودن و دقیق تر شدن و….میتوانیم استفاده کنیم.
    متشکرم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *